متن اصلی
یکی پرسید از آن گمکردهفرزند
که ای روشنگُهر پیرِ خردمند ز مصرش بویِ پیراهن شنیدی
چرا در چاهِ کَنْعانش ندیدی؟! بگفت: احوالِ ما برقِ جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است گهی بر طارَمِ اعلیٰ نشینیم
گهی بر پشتِ پایِ خود نبینیم اگر درویش در حالی بماندی
سرِ دست از دو عالم برفشاندی