متن اصلی
این حکایت شنو که در بغداد
رایت و پرده را خلاف افتاد رایت از گردِ راه و رنجِ رکاب
گفت با پرده از طریقِ عتاب: من و تو هر دو خواجهتاشانیم
بندهٔ بارگاهِ سلطانیم من ز خدمت دمی نیاسودم
گاه و بیگاه در سفر بودم تو نه رنج آزمودهای نه حصار
نه بیابان و باد و گرد و غبار قدمِ من به سعی پیشتر است
پس چرا عزّتِ تو بیشتر است؟ تو برِ بندگان مهرویی
با غلامانِ یاسمن بویی من فتاده به دستِ شاگردان
به سفر پایبند و سرگردان گفت: من سر بر آستان دارم
نه چو تو سر بر آسمان دارم هر که بیهوده گردن افرازد
خویشتن را به گردن اندازد