گلستان سعدی باب هشتم — در آداب صحبت — حکایت 64 متن اصلی درویش ضعیفحال را در خشکی تنگسال مپرس که «چونی؟»، الا به شرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش. خری که بینی و باری به گل درافتاده به دل بر او شفقت کن ولی مرو به سرش کنون که رفتی و پرسیدیش که چون افتاد میان ببند و چو مردان بگیر دمب خرش شرح و بازنویسی ساده متن از گلستان سعدی. باب هشتم — در آداب صحبت — حکایت 63 باب هشتم — در آداب صحبت — حکایت 65