گلستان سعدی باب هشتم — در آداب صحبت — حکایت 97 متن اصلی زر از معدن به کان کندن به در آید وز دست بخیل به جان کندن. دونان نخورند و گوش دارند گویند امید به که خورده روزی بینی به کام دشمن زر مانده و خاکسار مرده شرح و بازنویسی ساده متن از گلستان سعدی. باب هشتم — در آداب صحبت — حکایت 96 باب هشتم — در آداب صحبت — حکایت 98