شاهنامه فردوسی

شاهنامه — بخش 290 از 993

متن اصلی

نداریم گیتی بکشتن نگاه که نیکی دهش را جز اینست راه جهان پر ز گنجست و پر تاج و تخت نباید همه بهر یک نیک بخت چو بشنید گودرز بر پای خاست بدو گفت کای مهتر راد و راست ستون سپاهی و زیبای گاه فروزان بتو شاه و تخت و کلاه سر مایهٔ تست روشن خرد روانت همی از خرد بر خورد ز جنگ آشتی بی گمان بهترست نگه کن که گاوت بچرم اندرست بگویم یکی پیش تو داستان کنون بشنو از گفتهٔ باستان که از راستی جان بدگوهران گریزد چو گردون ز بار گران گر ایدونک بیچاره پیمان کند بکوشد که آن راستی بشکند چو کژ آفریدش جهان آفرین تو مشنو سخن زو و کژی مبین نخستین که ما رزمگه ساختیم سخن رفت زین کار و پرداختیم ز پیران فرستاده آمد برین که بیزارم از دشت وز رنج و کین که من دیده دارم همیشه پر آب ز گفتار و کردار افراسیاب میان بسته ام بندگی شاه را نخواهم بر و بوم و خرگاه را بسی پند و اندرز بشنید و گفت کزین پس نباشد مرا جنگ جفت شوم گفت بپسیچم این کار تفت بخویشان بگویم که ما را چه رفت مرا تخت و گنجست و هم چارپای بدیشان نمایم سزاوار جای چو گفت این بگفتیم کاری رواست بتوران ترا تخت و گنج و نواست یکی گوشه ای گیر تا نزد شاه ز تو آشکارا نگردد گناه بگفتیم و پیران برین بازگشت شب تیره با دیو انباز گشت هیونی فرستاد نزدیک شاه که لشکر برآرای کامد سپاه تو گفتی که با ما نگفت این سخن نه سر بود ازان کار هرگز نه بن کنون با تو ای پهلوان سپاه یکی دیگر افگند بازی براه جز از رنگ و چاره نداند همی ز دانش سخن برفشاند همی کنون از کمند تو ترسیده شد روا بد که ترسیده از دیده شد همه پشت ایشان بکاموس بود سپهبد چو سگسار و فر طوس بود سر بخت کاموس برگشته دید بخم کمند اندرش کشته دید در آشتی جوید اکنون همی نیارد نشستن بهامون همی چو داند که تنگ اندر آمد نشیب بکار آورد بند و رنگ و فریب گنهکار با گنج و با خواسته که گفتست پیش آرم آراسته ببینی که چون بردمد زخم کوس بجنگ اندر آید سپهدار طوس سپهدار پیران بود پیش رو که جنگ آورد هر زمان نوبنو دروغست یکسر همه گفت اوی نشاید جز او اهرمن جفت اوی اگر بشنوی سر بسر پند من نگه کن ببهرام فرزند من سپه را بدان چاره اندر نواخت ز گودرزیان گورستانی بساخت که تا زنده ام خون سرشک منست یکی تیغ هندی پزشک منست چو بشنید رستم بگودرز گفت که گفتار تو با خرد باد جفت چنین است پیران و این راز نیست که او نیز با ما همواز نیست ولیکن من از خوب کردار اوی نجویم همی کین و پیکار اوی نگه کن که با شاه ایران چه کرد ز کار سیاوش چه تیمار خورد گر از گفتهٔ خویش باز آید اوی بنزدیک ما رزم ساز آید اوی بفتراک بر بسته دارم کمند کجا ژنده پیل اندرآرم ببند ز نیکو گمان اندر آیم نخست نباید مگر جنگ و پیکار جست چنو باز گردد ز گفتار خویش ببیند ز ما درد و تیمار خویش برو آفرین کرد گودرز و طوس که خورشید بر تو ندارد فسوس بنزدیک تو بند و رنگ و دروغ سخنهای پیران نگیرد فروغ مباد این جهان بی سرو تاج شاه تو بادی همیشه ورا پیش گاه چنین گفت رستم که شب تیره گشت ز گفتارها مغزها خیره گشت بباشیم و تا نیم شب می خوریم دگر نیمه تیمار لشکر بریم ببینیم تا کردگار جهان برین آشکارا چه دارد نهان

شرح و بازنویسی ساده

بخش 290 از شاهنامهٔ فردوسی — حماسهٔ ملی ایران (50 بیت).