شاهنامه فردوسی

شاهنامه — بخش 319 از 993

متن اصلی

پریزاده ای گر سیاوشیا که دلها بمهرت همی جوشیا وگر خاست اندر جهان رستخیز که بفروختی آتش مهر تیز که من سالیان اندرین مرغزار همی جشن سازم بهر نوبهار بدین بزمگه بر ندیدیم کس ترا دیدم ای سرو آزاده بس چو دایه بر بیژن آمد فراز برو آفرین کرد و بردش نماز پیام منیژه به بیژن بگفت همه روی بیژن چو گل بر شکفت چنین پاسخ آورد بیژن بدوی که من ای فرستادهٔ خوب روی سیاوش نیم نز پری زادگان از ایرانم از تخم آزادگان منم بیژن گیو ز ایران بجنگ بزخم گراز آمدم بی درنگ سرانشان بریدم فگندم براه که دندانهاشان برم نزد شاه چو زین جشنگاه آگهی یافتم سوی گیو گودرز نشتافتم بدین رزمگاه آمدستم فراز بپیموده بسیار راه دراز مگر چهرهٔ دخت افراسیاب نماید مرا بخت فرخ بخواب همی بینم این دشت آراسته چو بتخانهٔ چین پر از خواسته اگر نیک رایی کنی تاج زر ترا بخشم و گوشوار و کمر مرا سوی آن خوب چهر آوری دلش با دل من بمهر آوری چو بیژن چنین گفت شد دایه باز بگوش منیژه سرایید راز که رویش چنینست بالا چنین چنین آفریدش جهان آفرین چو بشنید از دایه او این سخن بفرمود رفتن سوی سرو بن فرستاد پاسخ هم اندر زمان کت آمد بدست آنچ بردی گمان گر آیی خرامان بنزدیک من بیفروزی این جان تاریک من نماند آنگهی جایگاه سخن خرامید زان سایهٔ سروبن سوی خیمهٔ دخت آزاده خوی پیاده همی گام زد برزوی بپرده درآمد چو سرو بلند میانش بزرین کمر کرده بند منیژه بیامد گرفتش ببر گشاد از میانش کیانی کمر بپرسیدش از راه و رنج دراز که با تو که آمد بجنگ گراز چرا این چنین روی و بالا و برز برنجانی ای خوب چهره بگرز بشستند پایش بمشک و گلاب گرفتند زان پس بخوردن شتاب نهادند خوان و خورش گونه گون همی ساختند از گمانی فزون نشستنگه رود و می ساختند ز بیگانه خیمه بپرداختند پرستندگان ایستاده بپای ابا بربط و چنگ و رامش سرای بدیبا زمین کرده طاوس رنگ ز دینار و دیبا چو پشت پلنگ چه از مشک و عنبر چه یاقوت و زر سراپرده آراسته سربسر می سالخورده بجام بلور برآورده با بیژن گیو شور سه روز و سه شب شاد بوده بهم گرفته برو خواب مستی ستم چو هنگام رفتن فراز آمدش بدیدار بیژن نیاز آمدش بفرمود تا داروی هوشبر پرستنده آمیخت با نوش بر بدادند مر بیژن گیو را مر آن نیک دل نامور نیو را منیژه چو بیژن دژم روی ماند پرستندگان را بر خویش خواند عماری بسیچید رفتن براه مر آن خفته را اندر آن جایگاه ز یک سو نشستنگه کام را دگر ساخته جای آرام را بگسترد کافور بر جای خواب همی ریخت بر چوب صندل گلاب چو آمد بنزدیک شهر اندرا بپوشید بر خفته بر چادرا نهفته بکاخ اندر آمد بشب به بیگانگان هیچ نگشاد لب چو بیدار شد بیژن و هوش یافت نگار سمن بر در آغوش یافت بایوان افراسیاب اندرا ابا ماه رخ سر ببالین برا بپیچید بر خویشتن بیژنا بیزدان بنالید ز آهرمنا چنین گفت کای کردگار ار مرا رهایی نخواهد بدن ز ایدرا ز گرگین تو خواهی مگر کین من برو بشنوی درد و نفرین من که او بد مرا بر بدی رهنمون همی خواند بر من فراوان فسون

شرح و بازنویسی ساده

بخش 319 از شاهنامهٔ فردوسی — حماسهٔ ملی ایران (50 بیت).