شاهنامه فردوسی

شاهنامه — بخش 322 از 993

متن اصلی

ایا باد بگذر بایران زمین پیامی بر از من بشاه گزین بگویش که بیژن بسختی درست چو آهو که در چنگ شیر نرست ببخشود یزدان جوانیش را بهم برشکست آن گمانیش را کننده همی کند جای درخت پدید آمد از دور پیران ز بخت چو پیران ویسه بدانجا رسید همه راه ترک کمربسته دید یکی دار برپای کرده بلند کمندی برو بسته چون پای بند ز ترکان بپرسید کین دار چیست در شاه را از در دار کیست بدو گفت گرسیوز این بیژنست از ایران کجا شاه را دشمنست بزد اسب و آمد بر بیژنا جگر خسته دیدش برهنه تنا دو دست از پس پشت بسته چو سنگ دهن خشک و رفته ز رخساره رنگ بپرسید و گفتش که چون آمدی از ایران همانا بخون آمدی همه داستان بیژن او را بگفت چنانچون رسیدش ز بدخواه جفت ببخشود پیران ویسه بروی ز مژگان سرشکش فرو شد بروی بفرمود تا یک زمانش بدار نکردند و گفتا هم ایدر بدار بدان تا ببینم یکی روی شاه نمایم بدو اختر نیک راه بکاخ اندر آمد پرستارفش بر شاه با دست کرده بکش بیامد دمان تا بنزدیک تخت بر افراسیاب آفرین کرد سخت همی بود در پیش تختش بپای چو دستور پاکیزه و رهنمای سپهبد بدانست کز آرزوی بپایست پیران آزاده خوی بخندید و گفتش چه خواهی بگوی ترا بیشتر نزد من آبروی اگر زر خواهی و گر گوهرا و گر پادشاهی هر کشورا ندارم دریغ از تو من گنج خویش چرا برگزینی همی رنج خویش چو بشنید پیران خسرو پرست زمین را ببوسید و بر پای جست که جاوید بادا ترا بخت و جای مبادا ز تخت تو پردخته جای ز شاهان گیتی ستایش تراست ز خورشید برتر نمایش تراست مرا هرچ باید ببخت تو هست ز مردان وز گنج و نیروی دست مرا این نیاز از در خویش نیست کس از کهتران تو درویش نیست بداند شهنشاه برترمنش ستوده بهر کار بی سرزنش که من شاه را پیش ازین چند بار همی دادمی پند بر چند کار بفرمان من هیچ نامد فراز ازو داشتم کارها دست باز مکش گفتمت پور کاوس را که دشمن کنی رستم و طوس را کز ایران بپیلان بکوبندمان ز هم بگسلانند پیوندمان سیاوش که بود از نژاد کیان ز بهر تو بسته کمر بر میان بکشتی بخیره سیاوش را بزهر اندر آمیختی نوش را بدیدی بدیهای ایرانیان که کردند با شهر تورانیان ز ترکان دو بهره بپای ستور سپردند و شد بخت را آب شور هنوز آن سر تیغ دستان سام همانا نیاسود اندر نیام که رستم همی سرفشاند ازوی بخورشید بر خون چکاند ازوی برام بر کینه جویی همی گل زهر خیره ببویی همی اگر خون بیژن بریزی برین ز توران برآید همان گرد کین خردمند شاهی و ما کهترا تو چشم خرد باز کن بنگرا نگه کن ازان کین که گستردیا ابا شاه ایران چه بر خوردیا هم آنرا همی خواستار آوری درخت بلا را ببار آوری چو کینه دو گردد نداریم پای ایا پهلوان جهان کدخدای به از تو نداند کسی گیو را نهنگ بلا رستم نیو را چو گودرز کشواد پولادچنگ که آید ز بهر نبیره بجنگ چو برزد بران آتش تیز آب چنین داد پاسخ پس افراسیاب که بیژن نبینی که با من چه کرد بایران و توران شدم روی زرد نبینی کزین بدهنر دخترم چه رسوایی آمد بپیران سرم همان نام پوشیده رویان من ز پرده بگسترد بر انجمن

شرح و بازنویسی ساده

بخش 322 از شاهنامهٔ فردوسی — حماسهٔ ملی ایران (50 بیت).