شاهنامه فردوسی

شاهنامه — بخش 330 از 993

متن اصلی

نتابید رستم ز فرمان تو دلش بسته دید بپیمان تو چو آن نامهٔ شاه دادم بدوی بمالید بر نامه بر چشم و روی عنان با عنان من اندر ببست چنانچون بود گرد خسروپرست برفتم من از پیش تا با تو شاه بگویم که آمد تهمتن ز راه بگیو آنگهی گفت رستم کجاست که پشت بزرگی و تخم وفاست گرامیش کردن سزاوار هست که نیکی نمایست و خسروپرست بفرمود خسرو بفرزانگان بمهتر نژادان و مردانگان پذیره شدن پیش او با سپاه که آمد بفرمان خسرو براه بگفتند گودرز کشواد را شه نوذران طوس و فرهاد را دو بهره ز گردان گردنکشان چه از گرزداران مردمکشان بر آیین کاوس برخاستند پذیره شدن را بیاراستند جهان شد ز گرد سواران بنفش درخشان سنان و درفشان درفش چو نزدیک رستم فراز آمدند پیاده برسم نماز آمدند ز اسب اندر آمد جهان پهلوان کجا پهلوانان بپشش نوان بپرسید مر هریکی را ز شاه ز گردنده خورشید و تابنده ماه نشستند گردان و رستم بر اسب بکردار رخشنده آذرگشسب چو آمد بر شاه کهترنواز نوان پیش او رفت و بردش نماز ستایش کنان پیش خسرو دوید که مهر و ستایش مر او را سزید برآورد سر آفرین کرد و گفت مبادت جز از بخت پیروز جفت چو هرمزد بادت بدین پایگاه چو بهمن نگهبان فرخ کلاه همه ساله اردیبهشت هژیر نگهبان تو با هش و رای پیر چو شهریورت باد پیروزگر بنام بزرگی و فر و هنر سفندارمذ پاسبان تو باد خرد جان روشن روان تو باد چو خردادت از یاوران بر دهاد ز مرداد باش از بر و بوم شاد دی و اورمزدت خجسته بواد در هر بدی بر تو بسته بواد دیت آذر افروز و فرخنده روز تو شادان و تاج تو گیتی فروز چو این آفرین کرد رستم بپای بپرسید و کردش بر خویش جای بدو گفت خسرو درست آمدی که از جان تو دور بادا بدی توی پهلوان کیان جهان نهان آشکار آشکارت نهان گزین کیانی و پشت سپاه نگهدار ایران و لشکر پناه مرا شاد کردی بدیدار خویش بدین پر هنر جان بیدار خویش زواره فرامرز و دستان سام درستند ازیشان چه داری پیام فرو بود رستم ببوسید تخت که ای نامور خسرو نیکبخت ببخت تو هر سه درستند و شاد انوشه کسی کش کند شاه یاد بسالار نوبت بفرمود شاه که گودرز و طوس و گوان را بخواه در باغ بگشاد سالار بار نشستنگهی بود بس شاهوار بفرمود تا تاج زرین و تخت نهادند زیر گلفشان درخت همه دیبهٔ خسروانی بباغ بگسترد و شد گلستان چون چراغ درختی زدند از بر گاه شاه کجا سایه گسترد بر تاج و گاه تنش سیم و شاخش ز یاقوت و زر برو گونه گون خوشه های گهر عقیق و زمرد همه برگ و بار فروهشته از تاج چون گوشوار همه بار زرین ترنج و بهی میان ترنج و بهیها تهی بدو اندرون مشک سوده بمی همه پیکرش سفته برسان نی کرا شاه بر گاه بنشاندی برو باد ازو مشک بفشاندی همه میگساران بیپش اندرا همه بر سران افسر از گوهرا ز دیبای زربفت چینی قبای همه پیش گاه سپهبد بپای همه طوق بربسته و گوشوار بریشان همه جامه گوهرنگار همه رخ چو دیبای رومی برنگ فروزنده عود و خروشنده چنگ همه دل پر از شادی و می بدست رخان ارغوانی و نابوده مست بفرمود تا رستم آمد بتخت نشست از بر گاه زیر درخت

شرح و بازنویسی ساده

بخش 330 از شاهنامهٔ فردوسی — حماسهٔ ملی ایران (50 بیت).