شاهنامه فردوسی

شاهنامه — بخش 344 از 993

متن اصلی

چنین گفت سالار لشکر بشاه که فرمان تو برتر از شید و ماه بدان سان شوم کم تو فرمان دهی تو شاه جهانداری و من رهی برآمد خروش از در پهلوان ز بانگ تبیره زمین شد نوان بلشکر گه آمد دمادم سپاه جهان شد ز گرد سواران سیاه به پیش سپاه اندرون پیل شست جهان پست گشته ز پیلان مست وزان ژنده پیلان جنگی چهار بیاراسته از در شهریار نهادند بر پشتشان تخت زر نشستنگه شاه با زیب و فر بگودرز فرمود تا بر نشست بران تخت زر از بر پیل مست برانگیخت پیلان و برخاست گرد مر آن را بنیک اختری یاد کرد که از جان پیران برآریم دود بران سان که گرد پی پیل بود بی آزار لشکر بفرمان شاه همی رفت منزل بمنزل سپاه چو گودرز نزدیک زیبد رسید سران را ز لشکر همی برگزید هزاران دلیران خنجر گزار ز گردان لشکر دلاور سوار از ایرانیان نامور ده هزار سخن گوی و اندر خور کارزار سپهدار پس گیو را پیش خواند همه گفتهٔ شاه با او براند بدو گفت کای پور سالار سر برافراخته سر ز بسیار سر گزین کردم اندر خورت لشکری که هستند سالار هر کشوری بدان تا بنزدیک پیران شوی بگویی و گفتار او بشنوی بگویی به پیران که من با سپاه بزیبد رسیدم بفرمان شاه شناسی تو گفتار و کردار خویش بی آزاری و رنج و تیمار خویش همه شهر توران بدی را میان ببستند با نامدار کیان فریدون فرخ که با داغ و درد ز گیتی بشد دیده پر آب زرد پر از درد ایران پر از داغ شاه که با سوک ایرج نتابید ماه ز ترکان تو تنها ازان انجمن شناسی بمهر و وفا خویشتن دروغست بر تو همین نام مهر نبینم بدلت اندر آرام مهر همانست کن شاه آزرمجوی مرا گفت با او همه نرم گوی ازان کو بکارسیاوش رد بیفگند یک روز بنیاد بد بنزد منش دستگاهست نیز ز خون پدر بیگناهست نیز گناهی که تا این زمان کرده ای ز شاهان گیتی که آزرده ای همی شاه بگذارد از تو همه بدی نیکی انگارد از تو همه نباید که بر دست ما بر تباه شوی بر گذشته فراوان گناه دگر کز پی جنگ افراسیاب زمانه همی بر تو گیرد شتاب بزرگان ایران و فرزند من بخوانند بر تو همه پند من سخن هرچ دانی بدیشان بگوی وزیشان همیدون سخن بازجوی اگر راست باشد دلت با زبان گذشتی ز تیمار و رستی بجان بر و بوم و خویشانت آباد گشت ز تیغ منت گردن آزاد گشت ور از تو پدیدار آید گناه نماند بتو مهر و تخت و کلاه نجویم برین کینه آرام و خواب من و گرز و میدان افراسیاب کزو شاه ما را بکین خواستن نباید بسی لشکر آراستن مگر پند من سربسر بشنوی بگفتار هشیار من بگروی نخستین کسی کو پی افگند کین بخون ریختن برنوشت آستین بخون سیاوش یازید دست جهانی به بیداد بر کرد پست بسان سگانش ازان انجمن ببندی فرستی بنزدیک من بدان تا فرستم بنزدیک شاه چه شان سر ستاند چه بخشد کلاه تو نشنیدی آن داستان بزرگ که شیر ژیان آورد پیش گرگ که هر کو بخون کیان دست آخت زمانه به جز خاک جایش نساخت دگر هرچ از گنج نزدیک تست همه دشمن جان تاریک تست ز اسپان پرمایه و گوهران ز دیبا و دینار وز افسران ز ترگ و ز شمشیر و برگستوان ز خفتان، وز خنجر هندوان همه آلت لشکر و سیم و زر فرستی بنزدیک ما سربسر

شرح و بازنویسی ساده

بخش 344 از شاهنامهٔ فردوسی — حماسهٔ ملی ایران (50 بیت).