شاهنامه فردوسی

شاهنامه — بخش 345 از 993

متن اصلی

به بیداد کز مردمان بستدی فراز آوریدی ز دست بدی بدان باز خری مگر جان خویش ازین درکنی زود درمان خویش چه اندر خور شهریارست ازان فرستم بنزدیک شاه جهان ببخشیم دیگر همه بر سپاه بجای مکافات کرده گناه و دیگر که پور گزین ترا نگهبان گاه و نگین ترا برادرت هر دو سران سپاه که همزمان برآرند گردن بماه چو هر سه بدین نامدار انجمن گروگان فرستی بنزدیک من بدان تا شوم ایمن از کار تو برآرد درخت وفا بار تو تو نیز آنگهی برگزینی دو راه یکی راه جویی بنزدیک شاه ابا دودمان نزد خسرو شوی بدان سایهٔ مهر او بغنوی کنم با تو پیمان که خسرو ترا بخورشید تابان برآرد سرا ز مهر دل او تو آگه تری کزو هیچ ناید چز از بهتری بشویی دل از مهر افراسیاب نبینی شب تیره او را بخواب گر از شاه ترکان بترسی ز بد نخواهی که آیی بایران سزد بپرداز توران و بنشین بچاج ببر تخت ساج و بر افراز تاج ورت سوی افراسیابست رای برو سوی او جنگ ما را مپای اگر تو بخواهی بسیچید جنگ مرا زور شیرست و چنگ پلنگ بترکان نمانم من از تخت بهر کمان من ابرست و بارانش زهر بسیچیدهٔ جنگ خیز اندرآی گرت هست با شیر درنده پای چو صف برکشید از دو رویه سپاه گنهکار پیدا شد از بیگناه گرین گفته های مرا نشنوی بفرجام کارت پشیمان شوی پشیمانی آنگه نداردت سود که تیغ زمانه سرت را درود بگفت این سخن پهلوان با پسر که بر خوان بپیران همه دربدر ز پیش پدر گیو شد تا ببلخ گرفته بیاد آن سخنهای تلخ فرود آمد و کس فرستاد زود بران سان که گودرز فرموده بود همان شب سپاه اندر آورد گرد برفت از در بلخ تا ویسه گرد که پیران بدان شهر بد با سپاه که دیهیم ایران همی جست و گاه فرستاده چون سوی پیران رسید سپدار ایران سپه را بدید بگفتند کآمد سوی بلخ گیو ابا ویژگان سپهدار نیو چو بشنید پیران برافراخت کوس شد از سم اسبان زمین آبنوس ده و دو هزارش ز لشکر سوار فراز آمد اندر خور کارزار ازیشان دو بهره هم آنجا بماند برفت و جهاندیدگانرا بخواند بیامد چو نزدیک جیحون رسید بگرد لب آب لشکر کشید بجیحون پر از نیزه دیوار کرد چو با گیو گودرز دیدار کرد دو هفته شد اندر سخنشان درنگ بدان تا نباشد به بیداد جنگ ز هر گونه گفتند و پیران شنید گنهکاری آمد ز ترکان پدید بزرگان ایران زمان یافتند بریشان بگفتار بشتافتند برافگند یپران هم اندر شتاب نوندی بنزدیک افراسیاب که گودرز کشوادگان با سپاه نهاد از بر تخت گردان کلاه فرستاده آمد بنزدیک من گزین پور او مهتر انجمن مار گوش و دل سوی فرمان تست بپیمان روانم گروگان تست سخن چون بسالار ترکان رسید سپاهی ز جنگ آوران برگزید فرستاد نزدیک پیران سوار ز گردان شمشیر زن سی هزار بدو گفت بردار شمشیر کین وزیشان بپرداز روی زمین نه گودرز باید که ماند نه گیو نه فرهاد و گرگین نه رهام نیو که بر ما سپه آمد از چار سوی همی گاه توران کنند آرزوی جفا پیشه گشتم ازین پس بجنگ نجویم بخون ریختن بر درنگ برای هشیوار و مردان مرد برآرم ز کیخسرو این بار گرد چو پیران بدید آن سپاه بزرگ بخون تشنه هر یک بکردار گرگ بر آشفت ازان پس که نیرو گرفت هنرها بشست از دل آهو گرفت

شرح و بازنویسی ساده

بخش 345 از شاهنامهٔ فردوسی — حماسهٔ ملی ایران (50 بیت).