شاهنامه فردوسی

شاهنامه — بخش 807 از 993

متن اصلی

برهمن فر وان بود پاک رای که این بازی آرد به دانش به جای ز چیزی که دید این فرستاده رنج فرستد همه رای هندی به گنج ورای دون کجا رای با راهنمای بکوشند بازی نیاید به جای شتروار باید که هم زین شمار به پیمان کند رای قنوج بار کند بار همراه با بار ما چنینست پیمان و بازار ما چوخورشید رخشنده شد بر سپهر برفت از در شاه بوزرجمهر چو آمد ز ایران به نزدیک رای برهمن بشادی و را رهنمای ابا بار با نامه وتخت نرد دلش پر ز بازار ننگ ونبرد چو آمد به نزدیکی تخت اوی بدید آن سر و افسر و بخت اوی فراوانش بستود بر پهلوی بدو داد پس نامهٔ خسروی ز شطرنج وز راه وز رنج رای بگفت آنچه آمد یکایک به جای پیام شهنشاه با او بگفت رخ رای هندی چوگل برشگفت بگفت آن کجا دید پاینده مرد چنان هم سراسر بیاورد نرد ز بازی و از مهره و رای شاه وزان موبدان نماینده راه به نامه دورن آنچه کردست یاد بخواند بداند نپیچد ز داد ز گفتار اوشد رخ شاه زرد چو بشنید گفتار شطرنج و نرد بیامد یکی نامور کدخدای فرستاده را داد شایسته جای یکی خرم ایوان بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند زمان خواست پس نامور هفت روز برفت آنک بودند دانش فروز به کشور ز پیران شایسته مرد یکی انجمن کرد و بنهاد نرد به یک هفته آنکس که بد تیزویر ازان نامداران برنا و پیر همی بازجستند بازی نرد به رشک و برای وبه ننگ و نبرد بهشتم چنین گفت موبد به رای که این را نداند کسی سر زپای مگر با روان یار گردد خرد کزین مهره بازی برون آورد بیامد نهم روز بوزرجمهر پر از آرزو دل پرآژنگ چهر که کسری نفرمود ما را درنگ نباید که گردد دل شاه تنگ بشد موبدان را ازان دل دژم روان پر زغم ابروان پر زخم بزرگان دانا به یک سو شدند به نادانی خویش خستو شدند چو آن دید بنشست بوزرجمهر همه موبدان برگشادند چهر بگسترد پیش اندرون تخت نرد همه گردش مهرها یاد کرد سپهدار بنمود و جنگ سپاه هم آرایش رزم و فرمان شاه ازو خیره شد رای با رای زن ز کشور بسی نامدار انجمن همه مهتران آفرین خواندند ورا موبد پاک دین خواندند ز هر دانشی زو بپرسید رای همه پاسخ آمد یکایک به جای خروشی برآمد ز دانندگان ز دانش پژوهان وخوانندگان که اینت سخنگوی داننده مرد نه از بهر شطرنج و بازی نرد بیاورد زان پس شتر دو هزار همه گنج قنوح کردند بار ز عود و ز عنبر ز کافور و زر همه جامه وجام پیکر گهر ابا باژ یکساله از پیشگاه فرستاد یک سر به درگاه شاه یکی افسری خواست از گنج رای همان جامهٔ زر ز سر تا به پای بدو داد وچند آفرین کرد نیز بیارانش بخشید بسیار چیز شتر دو ازار آنک از پیش برد ابا باژ و هدیه مر او را سپرد یکی کاروان بد که کس پیش ازان نراند و نبد خواسته بیش ازان بیامد ز قنوج بوزرجمهر برافراخته سر بگردان سپهر دلی شاد با نامه شاه هند نبشته به هندی خطی بر پرند که رای و بزرگان گوایی دهند نه از بیم کزنیک رایی دهند که چون شاه نوشین روان کس ندید نه از موبد سالخورده شنید نه کس دانشی تر ز دستور اوی ز دانش سپهرست گنجور اوی فرستاده شد باژ یک ساله پیش اگر بیش باید فرستیم بیش ز باژی که پیمان نهادیم نیز فرستاده شد هرچ بایست چیز

شرح و بازنویسی ساده

بخش 807 از شاهنامهٔ فردوسی — حماسهٔ ملی ایران (50 بیت).