غزل شمارهٔ 313

بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم

زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست

بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم

هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت

تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم

عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم

کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم

می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار

این موهبت رسید ز میراث فطرتم

من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش

در عشق دیدن تو هواخواه غربتم

دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف

ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم

دورم به صورت از در دولتسرای تو

لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم

حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان

در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم

🔮
تعبیر فال
در این فکر هستی که همه چیز را از نو شروع کنی تا جبران مافات گردد. هر چند که گناهکاری ولی راه توبه را پیش گرفته ای و از این به بعد رحمت خداوند شامل حالت می شود. خودت را به دست سرنوشت بسپار. اگرچه خسته و ضعیف شده ای ولی با کی همت باز هم جوان و پرانرژی می شوی به تمام اهداف و مقاصد خود می رسی. مطمئن باش آنقدر عمر می کنی که به آرزوهایت برسی.