غزل شمارهٔ 352

روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم

در لباس فقر کار اهل دولت می کنم

تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام

در کمینم و انتظار وقت فرصت می کنم

واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن

در حضورش نیز می گویم نه غیبت می کنم

با صبا افتان و خیزان می روم تا کوی دوست

و از رفیقان ره استمداد همت می کنم

خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این

لطف ها کردی بتا تخفیف زحمت می کنم

زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست

یاد دار ای دل که چندینت نصیحت می کنم

دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش

زین دلیری ها که من در کنج خلوت می کنم

حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی

بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می کنم

🔮
تعبیر فال
در کمین فرصت مناسبی هستید تا کار را یکسره کنید. حرف حق را بپذیرید و برای رسیدن به هدف از ریا دوری کنید. دوستان تان نیز شما را برای رسیدن به هدف یاری می کنند. از نصیحت بزرگان استفاده کنید. عیب دیگران را بپوشانید تا مردم نیز از عیب هایتان صرف نظر کنند.