غزل شمارهٔ 391

گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم

زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم

نذر کردم که هم از راه به میخانه روم

تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک

به در صومعه با بربط و پیمانه روم

آشنایان ره عشق گرم خون بخورند

ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار

چند و چند از پی کام دل دیوانه روم

گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز

سجده شکر کنم و از پی شکرانه روم

خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزیر

سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم

🔮
تعبیر فال
روزگار روی بد و سخت خود را کنار زده و روی خوش خود را به شما نشان می دهد. شما نیز در طی زندگی تجربه های کافی به دست آورده و عاقل شده اید. در جستجوی چیز با ارزشی هستید که آن را پیدا می کنید.هر ضرری دیده اید از آشنایان بوده است. از این به بعد زنجیرها پاره شده و آزاد می گردید و فرصت دارید تا برای رسیدن به مراد خودتان تلاش کنید. شکر نعمت خدا را بجا آورید.