کتابخانه آفلاین متون مقدس

خواننده یکپارچه قرآن، نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه

تمام متون، ترجمه‌ها، تفاسیر و فایل‌های صوتی به‌صورت محلی — بدون وابستگی به اینترنت خارجی. ۶۲۳۶ آیه در پایگاه داده

خطبه

خطبه 115

متن عربی

وَمِن خُطبَةٍ لَهَ عَلَيهِ السَّلامُ خَطَبَها عِند عِلْمِه بِغَزْوَةِ النُّعْمانِ بنِ بَشِيرٍ صاحِبِ مُعاويَةَ لِعَيْنِ التَمْرِ، وَفِيها يُبْدِى عُذْرَهُ، ويَسْتَنْهِضُ النّاسَ لِنُصْرَتِهِ

مُنِيتُ بِمَنْ لاَيُطِيعُ إِذَا أَمَرْتُ وَلايُجِيبُ إِذَا دَعَوْتُ، لاَ أَبَا لَکُمْ! مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِکُمْ رَبَّکُمْ؟ أَمَا دِينٌ يَجْمَعُکُمْ، وَلاَ حَمِيَّةَ تُحْمِشُکُمْ؟ أَقُومُ فِيکُمْ مُسْتَصْرِخآ، وَأُنادِيکُمْ مُتَغَوِّثآ، فَلاَتَسْمَعُونَ لي قَوْلا، وَلاَتُطِيعُونَ لِي أَمْرآ، حَتَّى تَکَشَّفَ الْأُمُورُ عَنْ عَوَاقِبِ الْمَساءَةِ، فَمَا يُدْرَکُ بِکُمْ ثَارٌ، وَلاَيُبْلَغُ بِکُمْ مَرَامٌ.

دَعَوْتُکُمْ إِلَى نَصْرِ إِخْوَانِکُمْ فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَةَ الْجَمَلِ الْأَسَرِّ، وَتَثَاقَلْتُمْ تَثَاقُلَ النِّضْوِ الْأَدْبَرِ، ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْکُمْ جُنَيْدٌ مُتَذَائِبٌ ضَعِيفٌ (کَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ).

ترجمهٔ شهیدی

از خطبه هاى امام (عليه السلام) استآن را هنگامى ايراد فرمود که از حمله «نعمان بن شبير» (از ياران معاويه) به «عين التمر» (يکى از مناطق شمالى عراق) آگاه شد. امام (عليه السلام) در اين خطبه، عذر خويش را (از عدم مقابله سريع با دشمن) بيان و مردم را براى يارى و همکارى بسيج مى کند.

من گرفتار مردمى هستم که هرگاه به آن ها فرمان مى دهم، اطاعت نمى کنند وهر زمان که آنان را فرامى خوانم اجابت نمى کنند. اى بى اصل ها! براى يارى آيين پروردگارتان منتظر چه هستيد؟ آيا دينى نداريد که شما را دور خود جمع کند و يا غيرتى که شما را به خشم آورد؟ من در ميان شما به پا مى خيزم و فرياد مى کشم ودردمندانه از شما يارى مى طلبم، اما نه سخن مرا مى شنويد و نه از دستورم اطاعت مى کنيد تا زمانى که عواقب اعمال سوء شما ظاهر شود (و پشيمان گرديد، در زمانى که کار از کار گذشته و پشيمانى سودى ندارد) با اين حال با شما نه انتقام خون بى گناهى گرفته مى شود و نه هدف مطلوبى به دست مى آيد.

من شما را به يارى برادرانتان ـ که در چنگال دشمن گرفتار شده اند ـ فراخواندم ولى شما همانند شترى که از درد سينه بنالد، آه و ناله سرداديد و يا همانند حيوان لاغرى که پشتش زخم باشد، کُندى کرديد!سپس گروه اندکى به سوى من آمدند، گروهى مضطرب و وحشت زده وناتوان، که گويى آن ها را به سوى مرگ مى برند در حالى که آن را با چشم خود نظاره مى کنند.