کتابخانه آفلاین متون مقدس

خواننده یکپارچه قرآن، نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه

تمام متون، ترجمه‌ها، تفاسیر و فایل‌های صوتی به‌صورت محلی — بدون وابستگی به اینترنت خارجی. ۶۲۳۶ آیه در پایگاه داده

حکمت

حکمت 235

متن عربی

الْحََمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَفِرُهُ الْمَنْعُ وَ الْجُمُودُ، وَ لَا يُکْدِيهِ الْإِعْطَاءُ وَ الْجُودُ؛ إِذْ کُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقِصٌ سِوَاهُ، وَ کُلُّ مَانِعٍ مَذْمُومٌ مَا خَلَاهُ؛ وَ هُوَ الْمَنَّانُ بِفَوَائِدِ النِّعَمِ، وَ عَوَائِدِ الْمَزِيدِ وَ الْقِسَمِ؛ عِيَالُهُ الْخَلَائِقُ، ضَمِنَ أَرْزَاقَهُمْ، وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهُمْ، وَ نَهَجَ سَبِيلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْهِ، وَ الطَّالِبِينَ مَا لَدَيْهِ، وَ لَيْسَ بِمَا سُئِلَ بِأَجْوَدَ مِنْهُ بِمَا لَمْ يُسْأَلْ. الْأَوَّلُ الَّذِي لَمْ يَکُنْ لَهُ قَبْلٌ فَيَکُونَ شَيْ‏ءٌ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرُ الَّذِي لَيْسَ لهُ بَعْدٌ فَيَکُونَ شَيْ‏ءٌ بَعْدَهُ، وَ الرَّادِعُ أَنَاسِيَّ الْأَبْصَارِ عَنْ أَنْ تَنَالَهُ أَوْ تُدْرِکَهُ، مَا اخْتَلَفَ عَلَيْهِ دَهْرٌ فَيَخْتَلِفَ مِنْهُ الْحَالُ، وَ لَا کَانَ فِي مَکَانٍ فَيَجُوزَ عَلَيْهِ الِانْتِقَالُ. وَ لَوْ وَهَبَ مَا تَنَفَّسَتْ عَنْهُ مَعَادِنُ الْجِبَالِ، وَ ضَحِکَتْ عَنْهُ أَصْدَافُ الْبِحَارِ، مِنْ فِلِزِّ اللُّجَيْنِ وَ الْعِقْيَانِ، وَ نُثَارَةِ الدُّرِّ وَ حَصِيدِ الْمَرْجَانِ، مَا أَثَّرَ ذَلِکَ فِي جُودِهِ، وَ لَا أَنْفَدَ سَعَةَ مَا عِنْدَهُ، وَ لَکَانَ عِنْدَهُ مِنْ ذَخَائِرِ الْأَنْعَامِ مَا لَا تُنْفِدُهُ مَطَالِبُ الْأَنَامِ، لِأَنَّهُ الْجَوَادُ الَّذِي لَا يَغِيضُهُ سُؤَالُ السَّائِلِينَ وَ لَايُبْخِلُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّين‏.

ترجمهٔ شهیدی

حمد و ستايش مخصوص خداوندى است که بازداشتن و امساک، چيزى بر دارايى اش نمى افزايد، و سخاوت و بخشش او را فقير نمى سازد؛ چرا که هر بخشنده اى غير از او دارايى اش نقصان مى يابد، و هرکس جز او، دست از عطا و بخشش بازدارد، مذموم شمرده مى شود. اوست بخشنده انواع نعمت ها و افزون کننده درآمدها و بهره ها. همه بندگان، جيره خوار اويند، و روزى همه آن ها را تضمين کرده، و قوت آن ها را معين ساخته است و راه را به علاقه مندان خود، و جويندگانِ آنچه نزد اوست، نشان داده است. چنان نيست که سخاوت او در آن جا که از وى چيزى بخواهند، بيشتر از موقعى باشد که از او نخواهند. او آغازى است که قبل ندارد، تا پيش از او چيزى باشد، و پايانى است که بعد ندارد، تا بعد از او وجودى باشد (بلکه از ازل بوده و تا ابد خواهد بود).مردمک چشم ها را، از مشاهده و درک ذاتش بازداشته است (نه چشم ظاهر او را مى بيند، و نه چشم باطن به کنه ذاتش مى رسد). زمانى بر او نگذشته تا حالش دگرگون گردد، و در مکانى نبوده تا جابه جايى براى او تصوّر شود. اگر آنچه را که از درون سينه معادن کوه ها بيرون مى ريزد، يا از دهان صدف هاى دريا خارج مى شود: از نقره خالص و طلاى ناب و دانه هاى دُرّ و شاخه هاى مرجان (و در يک کلمه، تمام ذخاير جهان را) ببخشد، در جود و سخايش کمترين اثرى نمى گذارد، و از وسعت نعمت هايش نمى کاهد؛ آن قدر نزد او از ذخاير نعمت ها وجود دارد، که تقاضاهاى مردم آن را از ميان نمى برد؛ چرا که او سخاوتمندى است که پاسخ گويى به تقاضاى سائلان، چيزى از او نمى کاهد، و اصرارِ اصرارکنندگان، او را به بخل وانمى دارد.