وَ مَننْ قالَ «فِيْمَ»؟ فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَ مَنْ قالَ «عَلامَ»؟ فَقَدْ اَخْلى مِنْهُ. کائِنٌ لا عَنْ حَدَثٍ، مَوْجُودٌ لا عَنْ عَدَمٍ، مَعَ کُلِّ شَيْءٍ لا بِمُقارَنَةٍ، وَغَيْرُ کُلِّ شَيْءٍ لا بِمُزايَلَةٍ، فَاعِلٌ لا بِمَعْنَى الْحَرَکاتِ وَ الاْلَةِ، بَصيرٌ اِذْ لا مَنْظُورَ اِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ اِذْ لا سَکَنَ يَسْتَأنِسُ بِهِ وَ لا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ.
کتابخانه آفلاین متون مقدس
خواننده یکپارچه قرآن، نهجالبلاغه و صحیفه سجادیه
تمام متون، ترجمهها، تفاسیر و فایلهای صوتی بهصورت محلی — بدون وابستگی به اینترنت خارجی. ۶۲۳۶ آیه در پایگاه داده
حکمت
حکمت 4
و هرکس بگويد: خدا در چيست؟ او را در ضمن چيزى پنداشته و هرکس بپرسد: بر روى چه قرار دارد؟ جايى را از او خالى دانسته است. همواره بوده و از چيزى به وجود نيامده است. وجودى است که سابقه عدم براى او نيست. با همه چيز همراه است، امّا نه اين که قرين آن باشد و با همه چيز مغاير است، امّا نه اين که از آن بيگانه و جدا باشد. او انجام دهنده (هرکارى) است، امّا نه به آن معنا که حرکات و ابزارى داشته باشد.بيناست حتّى در آن زمانى که موجود قابل رؤيتى از خلقش وجود نداشته است. يگانه و تنهاست زيرا کسى نيست که او با آن کس انس گيرد و از فقدانش ناراحت و متوحّش شود.