ورود به حساب کاربری
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی / خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی / اسباب جمع داری و کاری نمی کنی
سحرگه ره روی در سرزمینی / همی گفت این معما با قرینی
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی / ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی / من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی / می خواند دوش درس مقامات معنوی
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی / تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی / گفت بازآی که دیرینه این درگاهی
ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی / در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی / خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی / خیال سبزخطی نقش بسته ام جایی
سلامی چو بوی خوش آشنایی / بدان مردم دیده روشنایی
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی / هر جا که روی زود پشیمان به درآیی
می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی / این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می گویی