دیوان حافظ

495 غزل در پایگاه محلی

غزل 481

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی / خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

غزل 482

ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی / اسباب جمع داری و کاری نمی کنی

غزل 483

سحرگه ره روی در سرزمینی / همی گفت این معما با قرینی

غزل 484

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی / ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی

غزل 485

ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی / من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی

غزل 486

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی / می خواند دوش درس مقامات معنوی

غزل 487

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی / تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

غزل 488

سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی / گفت بازآی که دیرینه این درگاهی

غزل 489

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی / در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی

غزل 490

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی / خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

غزل 491

به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی / خیال سبزخطی نقش بسته ام جایی

غزل 492

سلامی چو بوی خوش آشنایی / بدان مردم دیده روشنایی

غزل 493

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

غزل 494

ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی / هر جا که روی زود پشیمان به درآیی

غزل 495

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی / این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می گویی