ورود به حساب کاربری
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
مسلمانان مرا وقتی دلی بود / که با وی گفتمی گر مشکلی بود
در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود / تا ابد جام مرادش همدم جانی بود
کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود / بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
از دیده خون دل همه بر روی ما رود / بر روی ما ز دیده چه گویم چه ها رود
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود / ور آشتی طلبم با سر عتاب رود
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود / نرود کارش و آخر به خجالت برود
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود / هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود / به هر درش که بخوانند بی خبر نرود
ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود / وین بحث با ثلاثه غساله می رود
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود / وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود / تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود / پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود
بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد / دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد
اگر به باده مشکین دلم کشد شاید / که بوی خیر ز زهد ریا نمی آید
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید / گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
بر سر آنم که گر ز دست برآید / دست به کاری زنم که غصه سر آید
دست از طلب ندارم تا کام من برآید / یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید / ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید
زهی خجسته زمانی که یار بازآید / به کام غمزدگان غمگسار بازآید
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید / عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید
نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید / فغان که بخت من از خواب در نمی آید
جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید / هلال عید در ابروی یار باید دید
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید / وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید / وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید