دیوان حافظ

495 غزل در پایگاه محلی

غزل 193

در نظربازی ما بی خبران حیرانند / من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

غزل 194

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند / پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

غزل 195

غلام نرگس مست تو تاجدارانند / خراب باده لعل تو هوشیارانند

غزل 196

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

غزل 197

شاهدان گر دلبری زین سان کنند / زاهدان را رخنه در ایمان کنند

غزل 198

گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند / گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند

غزل 199

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند / چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

غزل 200

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند / پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

غزل 201

شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند / که زیرکان جهان از کمندشان نرهند

غزل 202

بود آیا که در میکده ها بگشایند / گره از کار فروبسته ما بگشایند

غزل 203

سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود / رونق میکده از درس و دعای ما بود

غزل 204

یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود / رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

غزل 205

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

غزل 206

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود / مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

غزل 207

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود / دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

غزل 208

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود / گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

غزل 209

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود / ور نه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود

غزل 210

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود / تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

غزل 211

دوش می آمد و رخساره برافروخته بود / تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود

غزل 212

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود / و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود

غزل 213

گوهر مخزن اسرار همان است که بود / حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود

غزل 214

دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود / تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود

غزل 215

به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود / که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود

غزل 216

آن یار کز او خانه ما جای پری بود / سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود