ورود به حساب کاربری
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
در نظربازی ما بی خبران حیرانند / من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند / پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
غلام نرگس مست تو تاجدارانند / خراب باده لعل تو هوشیارانند
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
شاهدان گر دلبری زین سان کنند / زاهدان را رخنه در ایمان کنند
گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند / گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند / چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند / پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند / که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
بود آیا که در میکده ها بگشایند / گره از کار فروبسته ما بگشایند
سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود / رونق میکده از درس و دعای ما بود
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود / رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود / مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود / دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود / گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود / ور نه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود / تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دوش می آمد و رخساره برافروخته بود / تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود / و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
گوهر مخزن اسرار همان است که بود / حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود / تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود / که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
آن یار کز او خانه ما جای پری بود / سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود