دیوان حافظ

495 غزل در پایگاه محلی

غزل 265

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز / بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز

غزل 266

دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز / دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز

غزل 267

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس / بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

غزل 268

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس / زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

غزل 269

دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس / نسیم روضه شیراز پیک راهت بس

غزل 270

درد عشقی کشیده ام که مپرس / زهر هجری چشیده ام که مپرس

غزل 271

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس / که چنان ز او شده ام بی سر و سامان که مپرس

غزل 272

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش / وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

غزل 273

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش / حریف خانه و گرمابه و گلستان باش

غزل 274

به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش / به بوی گل نفسی همدم صبا می باش

غزل 275

صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش / وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش

غزل 276

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش / بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

غزل 277

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش / گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

غزل 278

شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش / که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

غزل 279

خوشا شیراز و وضع بی مثالش / خداوندا نگه دار از زوالش

غزل 280

چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش / به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش

غزل 281

یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش / می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

غزل 282

ببرد از من قرار و طاقت و هوش / بت سنگین دل سیمین بناگوش

غزل 283

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش / که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

غزل 284

هاتفی از گوشه میخانه دوش / گفت ببخشند گنه می بنوش

غزل 285

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش / حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش

غزل 286

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش / و از شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

غزل 287

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش / دلم از عشوه شیرین شکرخای تو خوش

غزل 288

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش / معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش