دیوان حافظ

495 غزل در پایگاه محلی

غزل 289

مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش / لیکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهش

غزل 290

دلم رمیده شد و غافلم من درویش / که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

غزل 291

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش / بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

غزل 292

قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع / که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع

غزل 293

بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع / شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع

غزل 294

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع / شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

غزل 295

سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ / که تا چو بلبل بی دل کنم علاج دماغ

غزل 296

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف / گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف

غزل 297

زبان خامه ندارد سر بیان فراق / وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق

غزل 298

مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق / گرت مدام میسر شود زهی توفیق

غزل 299

اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک / از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک

غزل 300

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک / گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

غزل 301

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک / حق نگه دار که من می روم الله معک

غزل 302

خوش خبر باشی ای نسیم شمال / که به ما می رسد زمان وصال

غزل 303

شممت روح وداد و شمت برق وصال / بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال

غزل 304

دارای جهان نصرت دین خسرو کامل / یحیی بن مظفر ملک عالم عادل

غزل 305

به وقت گل شدم از توبه شراب خجل / که کس مباد ز کردار ناصواب خجل

غزل 306

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول / رسد به دولت وصل تو کار من به اصول

غزل 307

هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل / هر کو شنید گفتا لله در قائل

غزل 308

ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل / سلسبیلت کرده جان و دل سبیل

غزل 309

عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام / مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام

غزل 310

مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام / خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام

غزل 311

عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام / و از خدا دولت این غم به دعا خواسته ام

غزل 312

بشری اذ السلامه حلت بذی سلم / لله حمد معترف غایه النعم