دیوان حافظ

495 غزل در پایگاه محلی

غزل 313

بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم / مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم

غزل 314

دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم / لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم

غزل 315

به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم / بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم

غزل 316

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم / ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

غزل 317

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم / بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

غزل 318

مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم / تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم

غزل 319

سال ها پیروی مذهب رندان کردم / تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم

غزل 320

دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم / نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم

غزل 321

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم / هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم

غزل 322

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم / به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

غزل 323

ز دست کوته خود زیر بارم / که از بالابلندان شرمسارم

غزل 324

گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم / همچنان چشم گشاد از کرمش می دارم

غزل 325

گر دست دهد خاک کف پای نگارم / بر لوح بصر خط غباری بنگارم

غزل 326

در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم / کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم

غزل 327

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم / هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

غزل 328

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم / لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم

غزل 329

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم / یعنی غلام شاهم و سوگند می خورم

غزل 330

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم / تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم

غزل 331

به تیغم گر کشد دستش نگیرم / وگر تیرم زند منت پذیرم

غزل 332

مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم / که پیش چشم بیمارت بمیرم

غزل 333

نماز شام غریبان چو گریه آغازم / به مویه های غریبانه قصه پردازم

غزل 334

گر دست رسد در سر زلفین تو بازم / چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم

غزل 335

در خرابات مغان گر گذر افتد بازم / حاصل خرقه و سجاده روان دربازم

غزل 336

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم / طایر قدسم و از دام جهان برخیزم