ورود به حساب کاربری
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم / مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم / لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم / بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم / ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم / بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم / تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
سال ها پیروی مذهب رندان کردم / تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم
دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم / نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم / هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم / به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم
ز دست کوته خود زیر بارم / که از بالابلندان شرمسارم
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم / همچنان چشم گشاد از کرمش می دارم
گر دست دهد خاک کف پای نگارم / بر لوح بصر خط غباری بنگارم
در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم / کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم / هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم / لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم / یعنی غلام شاهم و سوگند می خورم
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم / تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم
به تیغم گر کشد دستش نگیرم / وگر تیرم زند منت پذیرم
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم / که پیش چشم بیمارت بمیرم
نماز شام غریبان چو گریه آغازم / به مویه های غریبانه قصه پردازم
گر دست رسد در سر زلفین تو بازم / چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم / حاصل خرقه و سجاده روان دربازم
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم / طایر قدسم و از دام جهان برخیزم