ورود به حساب کاربری
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی / لطف کردی سایه ای بر آفتاب انداختی
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی / وان گه برو که رستی از نیستی و هستی
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی / تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی / گردون ورق هستی ما درننوشتی
ای قصه بهشت ز کویت حکایتی / شرح جمال حور ز رویت روایتی
سبت سلمی بصدغیها فوادی / و روحی کل یوم لی ینادی
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی / کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی / خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی / که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
به جان او که گرم دسترس به جان بودی / کمینه پیشکش بندگانش آن بودی
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری / خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری / یاران صلای عشق است گر می کنید کاری
تو را که هر چه مراد است در جهان داری / چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری / به یادگار بمانی که بوی او داری
بیا با ما مورز این کینه داری / که حق صحبت دیرینه داری
ای که در کوی خرابات مقامی داری / جم وقت خودی ار دست به جامی داری
ای که مهجوری عشاق روا می داری / عاشقان را ز بر خویش جدا می داری
روزگاریست که ما را نگران می داری / مخلصان را نه به وضع دگران می داری
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری / تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
طفیل هستی عشقند آدمی و پری / ارادتی بنما تا سعادتی ببری
ای که دایم به خویش مغروری / گر تو را عشق نیست معذوری
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی / از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی / ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی / که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی