دیوان حافظ

495 غزل در پایگاه محلی

غزل 409

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم / جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

غزل 410

سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم / که من نسیم حیات از پیاله می جویم

غزل 411

بارها گفته ام و بار دگر می گویم / که من دلشده این ره نه به خود می پویم

غزل 412

گر چه ما بندگان پادشهیم / پادشاهان ملک صبحگهیم

غزل 413

فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان / لب بگشا که می دهد لعل لبت به مرده جان

غزل 414

چندان که گفتم غم با طبیبان / درمان نکردند مسکین غریبان

غزل 415

می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان / هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان

غزل 416

یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان / وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان

غزل 417

خدا را کم نشین با خرقه پوشان / رخ از رندان بی سامان مپوشان

غزل 418

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان / که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

غزل 419

بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن / به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن

غزل 420

ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه / مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه

غزل 421

در سرای مغان رفته بود و آب زده / نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده

غزل 422

ای که با سلسله زلف دراز آمده ای / فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای

غزل 423

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده / خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده

غزل 424

از من جدا مشو که توام نور دیده ای / آرام جان و مونس قلب رمیده ای

غزل 425

دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده / صد ماه رو ز رشکش جیب قصب دریده

غزل 426

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه / انی رایت دهرا من هجرک القیامه

غزل 427

چراغ روی تو را شمع گشت پروانه / مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه

غزل 428

سحرگاهان که مخمور شبانه / گرفتم باده با چنگ و چغانه

غزل 429

ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می / طامات تا به چند و خرافات تا به کی

غزل 430

به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می / علاج کی کنمت آخرالدواء الکی

غزل 431

لبش می بوسم و در می کشم می / به آب زندگانی برده ام پی

غزل 432

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی / پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی