ورود به حساب کاربری
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست / صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست / مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست / که مونس دم صبحم دعای دولت توست
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است / خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست / راه هزار چاره گر از چار سو ببست
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است / یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست / گشاد کار من اندر کرشمه های تو بست
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است / چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
رواق منظر چشم من آشیانه توست / کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست / مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست / دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست / بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست / وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است / شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است
المنه لله که در میکده باز است / زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است / به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
حال دل با تو گفتنم هوس است / خبر دل شنفتنم هوس است
صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است / وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است
کنون که بر کف گل جام باده صاف است / به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است / صراحی می ناب و سفینه غزل است
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است / سلطان جهانم به چنین روز غلام است
به کوی میکده هر سالکی که ره دانست / دری دگر زدن اندیشه تبه دانست
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست / گوهر هر کس از این لعل توانی دانست