ورود به حساب کاربری
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست / منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست / باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست / تاب آن زلف پریشان تو بی چیزی نیست
جز آستان توام در جهان پناهی نیست / سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت / و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت / بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت
کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت / من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت / که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت / ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت / آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت / ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت / درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت / روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت / کار چراغ خلوتیان باز درگرفت
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت / آری به اتفاق جهان می توان گرفت
شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت / فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت / بازآید و برهاندم از بند ملامت
ای هدهد صبا به سبا می فرستمت / بنگر که از کجا به کجا می فرستمت
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت / جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت / خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت / حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت / گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت / خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت
درد ما را نیست درمان الغیاث / هجر ما را نیست پایان الغیاث