ورود به حساب کاربری
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد / سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد / خداش در همه حال از بلا نگه دارد
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد / نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
آن که از سنبل او غالیه تابی دارد / باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد / بنده طلعت آن باش که آنی دارد
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد / هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
روشنی طلعت تو ماه ندارد / پیش تو گل رونق گیاه ندارد
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد / بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد / نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
سحر بلبل حکایت با صبا کرد / که عشق روی گل با ما چه ها کرد
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد / هلال عید به دور قدح اشارت کرد
به آب روشن می عارفی طهارت کرد / علی الصباح که میخانه را زیارت کرد
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد / بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد / باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد / نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد / تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
دل از من برد و روی از من نهان کرد / خدا را با که این بازی توان کرد
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد / به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد / صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد / یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد / چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد / شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد / وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد / که خاک میکده کحل بصر توانی کرد