دیوان حافظ

495 غزل در پایگاه محلی

غزل 145

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد / که بود ساقی و این باده از کجا آورد

غزل 146

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد / دل شوریده ما را به بو در کار می آورد

غزل 147

نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد / که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد

غزل 148

یارم چو قدح به دست گیرد / بازار بتان شکست گیرد

غزل 149

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد / ز هر در می دهم پندش ولیکن در نمی گیرد

غزل 150

ساقی ار باده از این دست به جام اندازد / عارفان را همه در شرب مدام اندازد

غزل 151

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد / به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد

غزل 152

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

غزل 153

سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد / به دست مرحمت یارم در امیدواران زد

غزل 154

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد / شعری بخوان که با او رطل گران توان زد

غزل 155

اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد / ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد

غزل 156

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد / تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

غزل 157

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد / پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد

غزل 158

من و انکار شراب این چه حکایت باشد / غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد

غزل 159

نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

غزل 160

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد / نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

غزل 161

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد / یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

غزل 162

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد / که در دستت بجز ساغر نباشد

غزل 163

گل بی رخ یار خوش نباشد / بی باده بهار خوش نباشد

غزل 164

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد / عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

غزل 165

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد / قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

غزل 166

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد / زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

غزل 167

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد / دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

غزل 168

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد / بسوختیم در این آرزوی خام و نشد