ورود به حساب کاربری
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
چه مستیست ندانم که رو به ما آورد / که بود ساقی و این باده از کجا آورد
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد / دل شوریده ما را به بو در کار می آورد
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد / که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد
یارم چو قدح به دست گیرد / بازار بتان شکست گیرد
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد / ز هر در می دهم پندش ولیکن در نمی گیرد
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد / عارفان را همه در شرب مدام اندازد
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد / به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد / به دست مرحمت یارم در امیدواران زد
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد / شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد / ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد / تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد / پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد
من و انکار شراب این چه حکایت باشد / غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد / نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد / یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد / که در دستت بجز ساغر نباشد
گل بی رخ یار خوش نباشد / بی باده بهار خوش نباشد
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد / عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد / قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد / زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد / دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد / بسوختیم در این آرزوی خام و نشد