دیوان حافظ

495 غزل در پایگاه محلی

غزل 169

یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد / دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

غزل 170

زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد / از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد

غزل 171

دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد / کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد

غزل 172

عشق تو نهال حیرت آمد / وصل تو کمال حیرت آمد

غزل 173

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد / حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

غزل 174

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد / هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

غزل 175

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد / که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

غزل 176

سحرم دولت بیدار به بالین آمد / گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

غزل 177

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند / نه هر که آینه سازد سکندری داند

غزل 178

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند / وان که این کار ندانست در انکار بماند

غزل 179

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند / چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

غزل 180

ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند / مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

غزل 181

بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند / که به بالای چمان از بن و بیخم برکند

غزل 182

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند / محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

غزل 183

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

غزل 184

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند / گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

غزل 185

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند / تا همه صومعه داران پی کاری گیرند

غزل 186

گر می فروش حاجت رندان روا کند / ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

غزل 187

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند / نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

غزل 188

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند / که اعتراض بر اسرار علم غیب کند

غزل 189

طایر دولت اگر باز گذاری بکند / یار بازآید و با وصل قراری بکند

غزل 190

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند / ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند

غزل 191

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند / بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

غزل 192

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند / همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند