دیوان حافظ

495 غزل در پایگاه محلی

غزل 337

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم / چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم

غزل 338

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم / مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم

غزل 339

خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم / دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم

غزل 340

من که از آتش دل چون خم می در جوشم / مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم

غزل 341

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم / شیوه مستی و رندی نرود از پیشم

غزل 342

حجاب چهره جان می شود غبار تنم / خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

غزل 343

چل سال بیش رفت که من لاف می زنم / کز چاکران پیر مغان کمترین منم

غزل 344

عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم / دست شفاعت هر زمان در نیک نامی می زنم

غزل 345

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم / زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم

غزل 346

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم / محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

غزل 347

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم / تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

غزل 348

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم / و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم

غزل 349

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم / گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم

غزل 350

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم / بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم

غزل 351

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم / من لاف عقل می زنم این کار کی کنم

غزل 352

روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم / در لباس فقر کار اهل دولت می کنم

غزل 353

چو گل هر دم به بویت جامه در تن / کنم چاک از گریبان تا به دامن

غزل 354

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن / مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن

غزل 355

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن / تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن

غزل 356

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن / در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

غزل 357

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن / منم که دیده نیالودم به بد دیدن

غزل 358

ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن / خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن

غزل 359

گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن / یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن

غزل 360

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن / دور فلک درنگ ندارد شتاب کن