ورود به حساب کاربری
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
برای ذخیره علاقهمندیها باید وارد حساب خود شوید.
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم / چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم / مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم / دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم
من که از آتش دل چون خم می در جوشم / مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم / شیوه مستی و رندی نرود از پیشم
حجاب چهره جان می شود غبار تنم / خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چل سال بیش رفت که من لاف می زنم / کز چاکران پیر مغان کمترین منم
عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم / دست شفاعت هر زمان در نیک نامی می زنم
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم / زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم / محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم / تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم / و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم / گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم / بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم / من لاف عقل می زنم این کار کی کنم
روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم / در لباس فقر کار اهل دولت می کنم
چو گل هر دم به بویت جامه در تن / کنم چاک از گریبان تا به دامن
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن / مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن / تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن / در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن / منم که دیده نیالودم به بد دیدن
ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن / خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن
گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن / یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن / دور فلک درنگ ندارد شتاب کن