دیوان حافظ

495 غزل در پایگاه محلی

غزل 385

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم / بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

غزل 386

حالیا مصلحت وقت در آن می بینم / که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم

غزل 387

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم / ز جام وصل می نوشم ز باغ عیش گل چینم

غزل 388

در خرابات مغان نور خدا می بینم / این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

غزل 389

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم / دواش جز می چون ارغوان نمی بینم

غزل 390

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم / راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

غزل 391

گر از این منزل ویران به سوی خانه روم / دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم

غزل 392

آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم / خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم

غزل 393

دیدار شد میسر و بوس و کنار هم / از بخت شکر دارم و از روزگار هم

غزل 394

دردم از یار است و درمان نیز هم / دل فدای او شد و جان نیز هم

غزل 395

ما بی غمان مست دل از دست داده ایم / همراز عشق و همنفس جام باده ایم

غزل 396

عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم / روی و ریای خلق به یک سو نهاده ایم

غزل 397

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم / از بد حادثه این جا به پناه آمده ایم

غزل 398

فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم / که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم

غزل 399

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم / به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم

غزل 400

ما ز یاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم

غزل 401

صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم / به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

غزل 402

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم / محصول دعا در ره جانانه نهادیم

غزل 403

بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم / کز بهر جرعه ای همه محتاج این دریم

غزل 404

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم / شطح و طامات به بازار خرافات بریم

غزل 405

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

غزل 406

صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم / وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم

غزل 407

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم / سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم

غزل 408

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم